تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

بی بهانه

روزها میگذرند یکی بعد از دیگری یکیش خوب و یکیش بد ....


تمام لحظه هایی که با دوستام هستم دارم به این فکر میکنم که چقدر بهانه واسه خنده زیاده....


میشه خندید واسه یه حرف مسخره.......


خوش گذروند فقط با چند ساعت پیاده روی بی هدف.....


میشه خاطره سازی کرد با یه فیلم تجاری عامه پسند توی یه سینمای درب و داغون توی خلوت


ترین سانسش........


و ما چقدر همه این بهانه ها رو ندیده میگیریم و بیخودی زندگی رو سخت میگیریم

 



پ.ن:یه وبلاگ ساختم که خاطرات دانشکده رو توش مینویسم...حتما خنده دار میشه


.....www.vetmedmad.blogfa.com




پ.ن2:از هفته دیگه میخوام درس بخونم

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت12:53توسط فرناز فیض | |

دلتنگی، بهانه جویی گاه و بی گاه...بی قراری و سکوت..حس های غریبی که چند

روزیه دارم تجربه اشون میکنم....

این روزها اروم اروم هستم بر عکس همیشه...می دونم میخوام بنویسم، اما

نمیدونم از کی واز کجا...مدتیه رومانتیک شدم شدید .....این بارون و هوای پاییز هم

که تشدیدش می کنه...هر روز بدتر از دیروز...

دلم میخواد همه این بی قراری ها و دلتنگی ها رو به حساب تو بذارم..... دلم

میخواد دلیل همه این بی قراری ها و دلتنگی ها تو باشی....

چه بهانه ای بهتر از شازده کوچولوی سیاره ی دلتنگیهام،که این روزها توی یه

سیاره دیگه ،وسط یه عالم گل سرخ ایستاده و انگار یادش رفته که اینجا، این گل

سرخ اهلی شده بخت برگشته، تک و تنها توی این سیاره مدام نگرانه .....که

نکنه....نکنه....نکنه.........

شازده کوچولو یادش رفته یه نفرو قبل از رفتن اهلی کرده و بعد توی سیاره اش اونو

تنها گذاشته...تنهای تنها.......

گل سرخ بیچاره باز میشه، بسته میشه، میچرخه، میرقصه، فریاد میزنه..... اما انگار

 شازده کوچولو حواسش همه جا هست جز به این سیاره لعنتی.....

شکایتی ندارم فقط یادت باشه از این به بعد اگه کسی رو اهلی کردی اروم اروم

ترکش کن تا قلبش یواش یواش بشکنه.....

منم از این به بعد حواسم هست روی دلی که موندنی نیست و مهمون امروز و

فرداست قلبمو،احساسمو ،غرورمو شرط بندی نکنم چون شکستن و سرد شدن و

له شدنش اسونه...کار یه لحظه است..


پ.ن1:همه شایعات مبنی بر عاشق شدن این جانب به شدت تکذیب شده و ارتباط همه این چرت و پرتای


عاشقانه به هر چیزی غیر از بارون و پاییز شدیدا تکذیب میشه


پ..ن2:توی یه بحران روحی وحشتناکم.....اعتماد به نفسم له شده...غرورم هم نابود


پ.ن3:تا حالا شده احساس کنی یه جای تاریک تاریک هستی و جلوت رو نمیبینی و از پشت سرت ام هیچ


صدای اشنایی نمیشنوی؟؟؟

+نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت14:49توسط فرناز فیض | |

این روزها میبارد اسمان گاهی ......


کلیشه ی خش خش برگها و پیاده روی های طولانی هم دیگه راضیم نمی کنه....


تا حالا بهت گفتم که چقدر دوست داشتنی هستی؟؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت15:52توسط فرناز فیض | |

باران باران


واسم مهم نیست باران شیشه ی پنجره را شست یا نه


نقش کسی رو هم نمیخوام از دلم بشوره


فقط میخوام بباره بباره ...بیشتر وبیشتر


این روزا از کنار من که رد میشین خیلی مواظب باشین


امادگی عاشق شدن دارم شدید...........


یه روزی یه جایی یه کسی ....


زیر بارون ......


شاید امروز شاید فردا.....


شاید تو شاید بغل دستیت.....

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت18:10توسط فرناز فیض | |

دیروز 20 سالم شد؛حدود یک پنجم قرن تجربه،قشنگترین تولد زندگیم بود

پر از سوپرایزهای دوستانه پر ازدوستی، پر از عشق.

تنها تولدی که توش سه بار شمع فوت کردم.این روزها که عجیب احساس

تنهایی داشتم،حضور این همه دوست و اثبات این همه دوستی برام لازم

بود.شرمنده ام از همه اتون از همه شما هایی که این چند روزه اخیر همه

عصبانیت ام،بد خلقیهام و غر غر هام رو تحمل کردین و باز روز تولدم هر

کدوم به نحوی خوشحالم کردین سورپرایز دانشگاه، سینما، اخریش هم که

حافظیه......

ممنون از همه اتون:احسان،پریا،فاطی، نازنین، زهرا، فریبا ،میلاد، شبنم،

دلارام، ندا، مینا، کرشمه....

از همه اتون ممنونم.این همه دوستی و محبت واسم زیاد بود....واسه منی

که با هر موج کوچکی تو زندگیم طوفان عصبانیتم رو سر اطرافیان خالی

میکنم......دوستون دارم و خوشحالم که هستین

 

پ.ن:بابایی عاشقتم حتی اگه کادو تولدم رو ندی

 


پ.ن 2:مامان عاشقتم حتی اگه کادو تولدمو 1 ماه قبلش بدی

 


 پ.ن3.داداشی عاشقتم حتی اگه کیک تولدمو همه شکلاتاشو بخوری

 


پ.ن4.این روزای سخت عصبانیتم با 4 نفر خیلی بد برخورد کردم اما


شهامت عذر خواهی مستقیم ندارم یکی نماینده کلاسمون اقای گرامی

ویکی اقای صبوری یکی دوست گلم رها یکی هم منشی گلدن گروپ.....از

همه گی معذرت

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت19:57توسط فرناز فیض | |

 

چه بو ی غریبی گرفته ای


بوی غریبه گرفته ای


بوی خیابانی که درختانش



مرا با تو ندیده اند



 

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت21:11توسط فرناز فیض | |

گیرم که در باورتان به خاک نشستم


و ساقه های جوانم از ضرب های تبرهاتان زخم دار است


با ریشه چه می کنید ؟


گیرم که بر سر این بام


بنشسته در کمین پرنده اید


پرواز را علامت ممنوع می زنید


با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید ؟


گیرم که می زنید گیرم که می برید گیرم که می کشید


با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟



+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت20:44توسط فرناز فیض | |

من برگشتم.......

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت12:7توسط فرناز فیض | |

چه تراژدی مسخره ای

به دنیا میای بدون اینکه بخوای

اسم برات انتخاب میکنن بدون اینکه نظرتو بپرسن

اخرشم میمیری بدون اینکه بدونی!!

شرایط سختی دارم

۱ تصمیم مهم باید بگیرم که ممکنه مسیر زندگیمو عوض کنه.

به یک حمایت فکری نیازمندم شدیدا.

این جور وقتاست که ادم اوج تنهاییشو وسط جمع دوستای نزدیک و دورش

احساس میکنه.

دعا کنید تصمیم درستی یگیرم

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت16:17توسط فرناز فیض | |

نگاه ساکت باران

به روي صورتم دزدانه مي لغزد

ولي ياران نمي دانند که من دريائي از دردم

به ظاهر گر چه مي خندم

ولي اندر سکوتي تلخ ميگريم!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت0:41توسط فرناز فیض | |

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن

با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن

زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت0:35توسط فرناز فیض | |

تنها اميد زندگي ام ٬ياد کن مرا

غمگين و دلشکسته شدم ٬شاد کن مرا

در اين خزان زرد غزلهاي ناب

ويران شده بهار من٬ اباد کن مرا

اين اخرين کلام دلم با نگاه توست

گاهي به احترام دلت٬ ياد کن مرا

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت0:28توسط فرناز فیض | |

 يك بوسه بس است از لب سوزان تو ما را

تا آب كند اين دل يخ بسته ى ما را

من سردم و سردم، تو شرر باش و بسوزان

من دردم و دردم، تو دوا باش خدا را

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت0:27توسط فرناز فیض | |

چشم مخصوص تماشاست ، اگر بگذارند

 تماشای تو زيباست ، اگر بگذارند

دل آواره ی من٬ اين همه بيهوده مگرد

خانه دوست همين جاست، اگر بگذارند

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت0:24توسط فرناز فیض | |

سوزن سوزن

تزریق می شوی

به سوراخ های روحم

با کِش خاطره



ترک تو

چه قدر دشوار بود

و نمی دانستم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت0:22توسط فرناز فیض | |

اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم
دلم براي خودم تنگ مي شود آري
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم
نشد جواب بگيرم سلام هايم را
هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را ؟
اشاره اي كنم انگار كوهكن بودم

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت1:20توسط فرناز فیض | |

ای صميمی ای دوست

گاه بيگاه لب پنجره خاطره ام ميايی

ای خوب تو مرا ياد کنی

يا نکنی

من به يادت هستم

آرزويم همه سرسبزی توست

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت1:6توسط فرناز فیض | |

بیقرار تو ام و در دل تنگم گله هاست،
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست،
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب،
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست..

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت0:59توسط فرناز فیض | |

اری

 بالا تر از رنجیدن هم جایی هست:

فرار میکنی از انچه نمیدانی

و پناه میبری به انچه نمیشناسی

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت0:39توسط فرناز فیض | |

کس دیگری شدم

خودم نیستم

چه کسی "مرا" از من دزدید؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت0:32توسط فرناز فیض | |

چه حس غریبی است

در خویش میشکنی٬

خرد میشوی٬

کسی صدای شکستنت را نمیشنود!

به زانو در می ایی٬

به زمین می افتی٬

اما کسی غروب غرور زندگی را در چشمانت نمیبیند!

بیزاری وجودت را فرا میگیرد٬

و تو ٬از همیشه تنها تر میشوی!

و تنهایی ات بر بی کسی ات میگرید

+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت0:28توسط فرناز فیض | |

به تماشای تو صد پنجره وا مانده هنوز

غم دلواپسی ات نیز به جا مانده هنوز

چشمه های غم تو برکه ی تردید من است

در پریشانی من بوی خدا مانده هنوز

می شود عابر چشمان تو هر شب دل من

بس که رویای تو در کوچه ی ما مانده هنوز

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت15:46توسط فرناز فیض | |

سايه توام بهر كجا روي

سر نهاده ام به زير پاي تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا كه بر گزينمش بجاي تو

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت15:28توسط فرناز فیض | |

خیلی سخته که ارامش قلیت در گرو به هم خوردن ارامش عاشقانه عزیز ترین شخص زندگیت باشه......

دلم گرفته

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت20:31توسط فرناز فیض | |

عاشقانه هایم را دیگر نخواهی خواند

 چشم هایم را نگران حضورت نخواهی یافت

گرمی بوسه ات التماس لب هایم نخواهد بود

 و تو نیز فراموش میشوی

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت20:25توسط فرناز فیض | |

وقتی تمام دنیا

میشود

یک خانه

 یک اتاق

یک قلب میشود

دستم به ستاره ها هم میرسد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت20:20توسط فرناز فیض | |

 برای از تو نوشتن بهانه کم دارم

و چند صفحه کمی عاشقانه کم دارم

چقدر مثل شماها دلم نمیگیرد

 چقدر وسوسه ی شاعرانه کم دارم

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت23:43توسط فرناز فیض | |


اين روزها که هر کسي

به دنبال شاخه گل سرخي

براي گرفتن جواز ورود به دلي است ...

من به دنبال کور چراغي هستم

تا در اين شب هاي پوچ و کدر

تکه تکه بال هاي شکسته ام را

پيدا کنم ...

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت23:42توسط فرناز فیض | |

اي كه بي تو

من و باد خسته از تكرار هم

نم نمك

گريان به حال زار هم

غم غمك

ويران ز بيداد درد هم

من به تو دل بسته ام اي همه روياهاي من

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت21:26توسط فرناز فیض | |

و من اینجا به تو می اندیشم

 که دگر آمدنت ممکن نیست ...

دلم امروز برایت تنگ است

پشت این پنجره بی مانند

 حسرت روی تو تا غربت من می آید

 و من آسان به تو دل می بندم

 و به خود می گویم

 حتما این لحظه تو از پشت طلوع خورشید به دلم می خندی....

کاش امشب که فلک با دل من رنگ گرفت

یاد من از افق پنجره ها چشم بی مثل تو را خیره کند...

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت18:44توسط فرناز فیض | |